غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
357
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
آيت عنايتآئين ( وَجِيهاً فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ ) بر ذات خجستهصفاتش صادق مىآيد و مدتها در دار السلطنهء هراة در سجادهء زهد و تقوى متمكن بود و هرگز قدم از جادهء سنن سنيهء نبويه عليه افضل الصلاة و اكمل التحيه بيرون نمىنهاد و شيخ ابو الوجد بغايت درويشوش و فانى مشربست و گاهى بنظم اشعار لطافت آثار اشتغال مينمايد ابن مطلع از نتايج طبع شريف اوست مطلع چو تير خودكشى از سينهام بگذار پيكان را * مرا دل ده كه تا مردانه در راهت دهم جان را و آن جناب حالا در سدهء سدره انتما حضرت پادشاهى متوطن بوده لوازم دولتخواهى بجاى مىآورد و از مؤايد كثيرة الفوايد نواب درگاه خلايقپناه بهرهء تمام دارد . مولانا صدر الدين محمد در سلك اعاظم علماء زمان و اكابر فضلاء دوران انتظام دارد و بصفت تقوى و پرهيزكارى موصوف بوده همواره همت بر افادهء علوم مىگمارد و در علوم شرعيه سيما فقه حنفى بغايت ماهر است و در ساير فنون عقلى و نقلى سرآمد دانشمندان ستوده مآثر و تحصيل آن جناب در درس مولانا معز الدين شيخ حسين و مولانازاده و مولانا عثمان و مولانا كمال الدين مسعود شروانى و حضرت مخدومى شيخ الاسلامى مولانا سيف الدين احمد تفتازانى اتفاق افتاد و در اين اوقات در مدرسه غياثيه و مدرسهء اسلاميه ابواب درس و افاده برگشاد مولانا صدر الدين محمد را برادريست مولانا زين الدين محمود مولانا زين الدين محمود در ايام دولت شاهى بواسطه بعضى از ضروريات جلاء وطن اختيار كرده از دار السلطنه هراة قدم در طريق مهاجرت نهاده روى بصوب ولايت سيستان و قندهار آورد و حالا در قندهار مشمول عنايت حكام بوده بفراغت اوقات ميگذراند و طلبه را از نتايج طبع نقاد خويش مستفيد ساخته مراسم افاده بظهور مىرساند عارف صاحبكمال شيخ جلال بواسطهء هدايت ازلى در صغر سن از روش والد ماجد خواجه محمد بن عبد الملك كه در سلك اعاظم اهل قلم انتظام داشت اجتناب نموده همت بر سلوك طريق اهل تحقيق گماشت و دست ارادت بجناب هدايت منقبت مولانا شمس الدين محمد روجى روح اللّه روحه داده بقدم اخلاص تتبع طريقه مرضيهء نقشبنديه پيش گرفت و باندك زمانى ترقى بسيار كرده فضاء باطن فرخندهميامنش از انوار فتوحات الهى صفت اضاعت پذيرفت آنگاه حضرت كرامت پناه شيخ عماد الدين فضل اللّه ابيوردى كه در آنزمان در سايهء سپهر لاجوردى مثل او سالكى نبود بدار السلطنهء هراة تشريف آورده شيخ جلال را بجاذبهء شوق بجانب خود كشيد و بابيورد برد و شيخ جلال هفت سال در صحبت آنحضرت گذرانيد و بعد از آن به وطن مالوف مراجعت فرمود و حالا در بلدهء فاخره هراة به مسجد جامع هفته يكنوبت بوعظ و نصيحت خلايق مشغولى مينمايد و بسخنان موثر درويشانه بسيارى از تشنهلبان باديهء معصيت را به آب حيات هدايت مىرساند مولانا قاسم على از جملهء اجلهء علماء گرام است و بكرم ذاتى و سخاوت جبلى امتياز تمام دارد و از مبادى ايام صبى و اوايل نشوونما همواره همت بر اكتساب علوم محسوس و مفهوم ميگمارد از صنعت زركوبى و زركشى نيز بغايت صاحب